
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران میخواستم
میخواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم…
-------------------------------
همیشه برای عاشق شدن
به دنبال باران و بهار و بابونه نباش
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه ای می رسی
که ماه را بر لبانت می نشاند
گاهی شعر ها هم برایم ناز می کنند
گاهی آنها هم دست نیافتنی می شوند..
می دانی چه وقت ؟!
وقتی بو می برند که دلم در هوای تو می سُراید ..
...
...
...
یست و یک شهریور؛ هوا به شدت شیرین است. برای استشمام استثنایی ترین هوای
سال
این روز را در کنار من سپری کنید.

نگرانم برای بودنت و دلتنگم برای آمدنت
دستانم را به که بسپارم ،تا مرا امید دیداری دوباره دهد.
وای از امیدهای واهی، وای از من ،از تو از تمام لحظه هایی که قدر نادانسته از دست دادیم.
و حالا به دنبال بازگشت ثانیه هایش دعا می کنیم.
تو کی بر می گردی، ای بهترین هم داستان زندگی.؟!
از همان ابتدا نگاهت بوی جدایی می داد !از عمق چشمانت تنها مفهوم دل کندن
نصیب من شد.
و من فقط به دنبال نوای تو به راه افتادم.
نزدیک است لحظه دیدار من با تو.
لحظه دلنشین گره خوردن امواج نگاه هایمان ،تو از پشت شیشه ،من در مقابلت زانو می زنم.
مقدمه چینی ندارد ؛روز آمدنت به دنیای رویاهای من. از عاشقانه ترین لحظه های ناب زندگی
تنها با تو بودن را می پسندم.
حالا رسیده ام به همان سراشیبی زندگی که حرفش را زدیم ؛
رسیده ام به رسیدن؛ تا رسیدن فاصله ای نیست.
چشمان من ،نور امید، دلم خش خش برگ های پاییز را انتظار می کشد.
با اولین برگ ریزان تو نیز می رسی. با خود عهد بسته ام تمام آرزوهای دلم را برای تو کنم
فردا ابتدای رسیدن است .من همانم که در قرار بی قراری آمده.
کنارت با کیک خوش بختی می نشینم؛ من شمع روشن می کنم؛ تو فوت می کنی.
![]()
دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است.
دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را.
دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان، ابرهای سیاه سرگردان، برای زمستان.
در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم.
مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری، این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است.
نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟ پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم.
بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم… ببارم تا خالی شوم، از غصه ها و دلتنگی ها رها شوم.
اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی.
اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کند، ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته و خسته است.
اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم، آرزوی غروب و باران را دارم.
کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و کاش و کاش یارم نیز در کنار آن دو باشد.
اما افسوس که او در کنارم نیست، و این فاصله و دوری چشمان مرا بارانی کرده است.
باران بیا تا با هم خالی شویم، تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو و من نیز از این سرنوشت و دوری خالی می شوم.
.jpg)
شنیدم عاشقی مستانه میگفت :
اگر آتش به زیر پوست داری / نسوزی گر علی را دوست داری . . .
چشم ما و عنایت حیدر، دست ما و کرامت حیدر. یا علی(ع)
دعا بدون علی قابل اجابت نیست، که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی- بزن تو دست
توسل به دامن مولا، که درد جامعه را بهترین دواست علی(ع.)
حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

الهی شکر
در این بهار دلها، من هم دعوتم
تو کجایی من شوم تا چاکرت
التماس دعا![]()

گریه کردم تا بیایی از همان روزی که رفتی
بهترین ایام عمرم هرچی که شب ها می گفتی
این صدای مهربانیست من صداشو دوس دارم
این زمستان رفت و برگشت من به دنبال بهارم
تو دلت با من که بوده من هنوز تنها ترینم
حال من دست خودم نیست من هنوزم بدترینم
منتظر ماندم نبودی این جدایی سخت تر شد
من دلم طاقت ندارد چشم هایم بی نظر شد
دیدمت روز و شبی چند با همان حال همیشه
گفتمت برگرد اما قصه بود و شیر بیشه
من برایت گریه کردم تو هنوزم بی صدایی
حال من را درک کردی؟ سخت بود روز جدایی
یاد روزش حس بد بود حس بی تو بی تو بودن
یاد آن شعرای رنگی از دل عاشق سرودن
یاد حسی عاشقانه حس خوب مهر و امید
عشق هم ارزانی تو عشقی از انوار خورشید
چشم گرداندم نبودی من هنوزم بی قرارم
چون که جز یزدان و عشقت هیچ کس را من ندارم
از همه پرسیدم اما قاصدک هم بی خبر بود
از برایت شعر گفتم شعر هایم بی ثمر بود
من برایت گریه کردم تا بیایی تا ببینم
روز و ماه و سال هم رفت من هنوز تنها ترینم
خداحافظ همین حالا...

برخیز! که حجّت خدا مىآید
رحمت زحریم کبریا مىآید
از گلشن عسکرى گذر کن، کامروز
بوى گل نرگس از فضا مىآید

میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می کنند!
